تبليغاتX
تحفه درویش


تحفه درویش

اول خواندن × بعد اندیشیدن × آنگاه گوشه چشمی درویش را کفایت کند

سلام خدمت دوستای خوبم

بعد از نزدیک یک سال به روز نکردن حالا می خوام با مطلبی در مورد سریال یوسف پیامبر (ع) یه تکونی به خودم بدم شاید فرجی بشه بازم بیشتر بتونم بنویسم

اما بعد

هر چند خوشحالم در این آشفته بازار تلویزیون یک کار قرآنی داره دیده میشه اما  می خوام بگم به این سریال نقد جدی دارم خیلی خلاصه و تیتروار می خوام اشاره کنم تا زیاد طولانی نشه

1- فکر می کنم سازنده این کار در این کار خیلی به خودش متکی بوده و البته حالا هم داره بازخورد های این خود محوری رو می بینه !!

2- در قسمت های اول مسائل تاریخی و اعتقادی خیلی مورد نقد قرار گرفت البته چون کار، قرآنی و تاریخی هست خیلی مهم محسوب می شه .   
شاید مهمترینش مسئله ازدواج حضرت یعقوب (ع) با دو خواهر باشه که میشد به راحتی یک قول دیگر تاریخی رو ملاک روایت قصه قرار داد و این همه موج منفی در اول کار روانه مجموعه نکرد .

3- یکی از انتقاد های مهم من نحوه روایت کار می باشد و اصرار خسته کننده آقای سلحشور به درس اخلاق دادن به بیننده که بت پرستی بد است و خدای من خیلی زورش بیشتره و از این حرفا .
البته هر کاری باید دارای پیام و نکته ای باشد اما آیا اینقدر واضح و خسته کننده و آیا در این پیام دادن اصلا نباید به کارکرد اون پیام در جامعه توجه کرد ؟ به نظر شما ما الان چند درصد بت پرست داریم؟؟

4- دیالوگ ،!!! اصلا به نظر شما توی این کار دیالوگ وجود داره ؟
چقدر براش وقت گذاشته شده ؟
کی نوشته ؟
نمی دونم برای نوشتن این دیالوگ ها چقدر وقت گذاشته شده و منابعش چی بوده ،فقط میدونم خیلی ضعیفه خیلی ، اصلا باورم نمیشه برای یک کاری با این همه هزینه اینقدر سطحی به مهمترین بخشش نگاه شده باشه .
تکراری مثل کلاس درس ،این کارو بکن این کارو نکن ، نمی دونم چی بگم . سر سطر سطر فیلمنامه من حرف دارم اگر بخوام موردی بگم که حوصله همه سر میره

5- نمی دونم ملاک انتخاب بازیگر در این کار چی بوده ؟
به نظر من آقای سلحشور یکسری ملاک هایی دارند که خوبه ولی کامل نیست . تعداد بازیگران درجه یک در یک کار تاریخی 45 قسمتی باید اینقدر کم باشه ؟
چرا وقتی به تیتراژ نگاه می کنی فکر می کنی داری یک کاردرجه 3 رو می بینی . کاش میشد به اندازه خرجهای دیگه خرج بازیگر کرد .
الان که که سریال رو میبینم تازه می فهمم وقتی یه کارگردان برای یه فیلم یه ساعته یه نفر رو میاره به اسم انتخاب کننده بازیگر یعنی چی .
 
خداییش یوسف از این قشنگ تر پیدا نمی شد.!!!!

6- یکی دیگه از نقاط تاریک این کار به نظر من اسمش هست فیلمبرداری !!
به نظر من این کار رو با یک برنامه ی تلویزیونی که تواستودیو ضبط میشه اشتباه گرفته بودند . دوربین ها ساکن ،بدون حرکت هیچ صحنه ای از سریال تا حالا ابهتی که بتونه بیننده رو جذب کنه نداشته .
فقط کافی یه فلاش بکی تو ذهنمون به بعضی از کارهای تاریخی اون ورآب بزنیم تا حساب دستمون بیاد ، مثلا گلادیاتور و تروا

7- خیلی حیف شد ، فکر می کردم موسیقی این سریال به قول معروف بترکونه ولی زهی خیال باطل . موسیقی تیتراژ که اصلا حرفشو نزن که حالتو می گیرم یه بلبشویی که نگو و نپرس .
موسیقی متن هم اصلا چنگی به دل نمی زنه فقط یه صدایی هست همین بعضی جاها یه ذره همراهی میکنه با تصویر ولی در مجموع اصلا نمره قبولی نداره .
می دونم که شما هم می دونید که تو سینمای امروز موسیقی چه جایگاهی داره بعضی از صحنه ها اصلا به مدد موسیقی نیاز به دیالوگ نداره ولی آیا تواین سریال شما حتی یه نمونه هم سراغ دارید؟؟؟

8- لوکیشن ها خیلی بد نیست البته مصر نه کنعان که مثل دهات ما میمونه  ، ولی حیف که نحوه فیلمبرداری کاملا به این همه خرج دکورسازی لطمه زده .خلاصه اینکه اصلا به چشم نمیاد . نمی دونم اصلا آقای سلحشور و تیم سازنده به مصر رفته اند یا نه ؟ اگر نرفته باشند که با این وضع کار معلوم است که نرفته اند خیلی جالبه نه ؟

9- دقت کردید سریال تا الان که قسمت نوزدهم هست هیچ نقطه اوجی نداشته . درسته که قصه رو همه حفظ هستند اما همه شنیده بودند کسی که ندیده بود . تا حالا دید یه جکی رو که تا حالا صد بار شنیدید اگه یکی از دوستا که خوب بلده تعریف کنه براتون بگه بازم از خنده ریسه می رید ؟ به نظر شما سلحشور بلده تعریف کنه ؟

10- در مورد مسائل جزئی که حرف زیاده ،
صحنه انداختن یوسف در چاه ،
فروش یوسف در بازار مصر ،
بی قراری های یعقوب ، بی قراری های خود یوسف ،
مجلس زنانه زلیخا و دست بریدن ها
و از همه مهمتر صحنه درخواست به قول آقای سلحشور مراوده زلیخا از یوسف
آیا حق مطلب ادا شد ؟ به نظر من که از این ضعیف تر نمیشد ؟
واقعا این صحنه ها که هرکدام در یک درام جداگانه می توانند نقطه اوج باشند حیف نشد؟

11- حضور یک بازیگردان خیلی میتونست به کارگردان کمک کنه که به نظر میاد بعضی ها نخواستند.

بگذریم

اما خدا وکیلی این اون احسن القصصی که ما از قرآن می شناختیم نبود که نبود

و افسوس که یوسف با داستانش با گذشت این همه سال هنوز از زندان آزاد نشده اند ؟

کاش آقای سلحشور می توانست آزادش کند.
 
کلام آخر
باشه تا بعد
یا حق

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 0:46 توسط درویش| |

امسال هم گذشت

دهه اول محرم رو می گم

 

الان دیگه خیلی ها هواسشون به روضه و هیئت و این حرفا نیست کم کم دارند آماده می شن برای شب عید ( که البته مبارکشون باشه و در این مطلب هم هیچ حرفی نیست ) اما بعضی هنوز پیرهن مشکی به تن دارند و از این هیئت به اون هیئت گرفتار غمند غم  ام المصائب  حضرت زینب کبری (س)

 

آخه هنوز کاروان به کربلا نرسیده  ...........

تا اربعین هنوز چند روزی مونده .

 

کاری ندارم حرفم چیزه دیگه است  نمی خوام خیلی طولانی بشه.

 

امسال دل بچه هیئتی ها خیلی شکست هر کی از راه رسید یه گیری به هیئت داد از وزیر و وکیل گرفته تا ..... خدا هم خیر بده به تلویزیون از مجری فلان برنامه گرفته تا کارشناس بهمان برنامه  کار به جایی رسید که خاله نرگس هم از وضعیت فرهنگی هیئت ها و خرافه و این جور چیزا انتقاد می کرد.

 

نمی دونم منظور این افراد از صدر تا ذیل شامل کدوم هیئت ها میشه البته یه مقداری میدونم خودم هم به بعضی ها انتقاد دارم ولی این جوری که اینا انتقاد می کردند ......

صدا و سیما هم این وسط بعضی هیئت ها رو با بعضی از علما و بزرگان رو در روی هم قرار داد که اصلا کار خوبی نبود . تازه کاملا یک طرفه به قاضی رفته بود و از بزرگان دیگر هم که با این قسم تنگ نظری ها مخالف بودند هیچ نظری نخواسته بود

 

تو ایام دهه اول هم همه کارشناس شده بودند و از آسیب شناسی هیئت و بی سوادی مداح ها و بعضی منبری ها و خرافه پرستی حرف می زدند اما هنوز به اربعین نرسیده همه یادشون رفته .  دوباره سال دیگه یه هفته مونده به محرم شروع می کنند به نصیحت کردن و انتقاد و بد و بیراه گفتن

 

آخ که چقدر این جماعت ابن الوقت تشریف دارند.

 

بماند تا بعد سر فرصت

به قول قدیمیا :

                 این دستگاه صاحب داره

                      

                         هر که با آل علی درافتاد ور افتاد

 

 

 

نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 4:16 توسط درویش| |

 

سلام به همه دوستای خوبم

 

نمی دونم بعد این همه مدت از کجا شروع کنم چی بگم یه جورایی فکر کنم نوشتن یادم رفته یا شاید به خاطر این باشه که به اون چیزایی که فکر می کردم نرسیدم به هر حال می خوام یه بار دیگه شروع کنم :

 

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

 

این روزا خیلی ها میان در خونه خدا چه اونایی که گدای هر شب در این خونه هستند چه اونایی که تو کل سال مهمون این یکی دو شب و مهمون شب تاسوعا عاشورا هستند  به هر حال این روزا روم (room)خدا حسابی شلوغه همه میان به خدا پی ام(pm) میدن خدا هم جواب همه رو میده هر کی هر چی می خواد میگه و مینویسه و می خونه بعد هم همه توقع دارند خدا جوابشون رو بده

 

البته و صد البته خدا خیلی کریم تر و مشتی تر از این حرفاست  جواب همه رو هم میده ولی حضرت عباسی  همین خدا تو سال مگه به همه ما پی ام  (pm)نمیده مگه برامون آفoff)) نمی ذاره تا حالا چند بار تو ایام دیگه سال جواب آف های(off) خدا رو دادیم به پی ام هاش(pm) جواب دادیم نگی خدا آنon)) نبوده که خودت هم میدونی دروغ می گی خدایی که همیشه آن (on)بوده همیشه هم در رومشroom))باز بوده هیچکسی رو هم فیلتر ignore))نکرده با همه ما هم زود زود رفیق میشه کاری هم نداره کی هستیم از کجا هستیم

اگه یه بار جای خودمون رو با خدای خودمون عوض کنیم عمرا جواب خودمون رو نمی دیم میگیم برو بابا

 

اون وقت که جیک جیک مستونت بود فکر زمستونت نبود

 

 اما خدا ...... چی بگم من که حسابی شرمندم

به هر حال از قدیم گفتند :

 

ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه ست

 

حالا هر کی حاضره یا علی مدد اگه از این شبا هم گذشت حواله ندی به سال دیگه که تا اون موقع کی زنده ست کی مرده

 

من میگم شب قدر هر کی اون وقتیه که دلش حواله بشه به اون بالا بالاها این مناسبت ها بهونه است هر چند بهونه های قشنگی هستند

راستی این شبا یه خوبی داره تو مسیر آسمون تنها نیستی کلی رفیق با تو راهی روم آسمون هستند یه راهنمای مشتی هم همراهمونه دستتو که بدی تو دستش می ذارتت در خونه خدا مگه نشنیدی که می گن :

 

اگه علی ساربونه میدونه شتر کجا بخوابونه

 

یا علی مدد

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 3:52 توسط درویش| |

سلام به همه دوستای خودم

دوباره بعد یه مدت طولانی هوای وب نویسی به سرم زد این بار هم هم می خوام طبق همون سنت قدیم یه حرفی بزنم که حرف روز باشه تا هم حرف دلم رو زده باشم هم گوش شیطون کر یه پست مطلب نوشته باشم

کیه که ندونه این روزا حرف روز چیه کم کم داره یه ماه میشه همون طور که از اسم پست فهمیدید لبنان رو میگم حرف تعارف و شعار دادن و این جور چیزا نیست دیگه این صهیونیست ها دارن شورش رو در میارند این عربها و کشور های اسلامی از اونا بدتر اصلا انگار نه انگار اینهایی که دارن کشته می شوند هم کیش و هم زبون خودشون هستند به قول آذری زبونا غیرت میرت یوخته

سرشون رو مثل کبک کردن زیر برف و یا واقعا نمی فهمند چه اتفاقی داره میفته یا نمی خواهند بفهمند چون فهمیدن یه سری مسایل خرج داره زحمت داره

آره به خدا خاور میانه جدید که همون از نیل تا فرات قدیمیه مگه فقط با لبنان و فلسطین تموم میشه اسرائیل هدفش کل منطقه است اما کور خونده بگو چرا

آها اینا حساب همه چیز رو کرده بودن الا این سید خوش تیپ و خوش غیرت به جون داداش وقتی میبینم با چه عشقی حرف میزنه حال می کنم  مثل شیر فریاد میزنه حقا که پسر مولاست

خوب باید به حرفاش گوش داد حرفای سید حسن بوی زندگی میده نه از این زندگی ها که الان همه دنیا دنبالشن از اون زندگی ها که آخرش با کربلا تموم میشه

از قدیم ندیم ها میگفتند شاهنامه آخرش خوشه یه ذره که فکر کردم از خدا خواستم آخر شاهنامه عمرم گذاشتن سرم توی دامن مولا باشه

خلاصه کلام شک نکنید پیروز این میدان سید حسن نصرالله است میدونی چرا

آخه  با آل علی هر که درافتاد  ورافتاد

یا حق به امید پیروزی حزب الله

نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 10:31 توسط درویش| |

روزها ورد من این است و همه شب سخنم

                            که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

سلام خدمت همه دوستان عزیز

میدونم غیبت من خیلی طولانی شد خودم هم نمی دونم چرا اصلا حال و هوای نوشتن از سرم پریده هر کار می کنم نمی تونم حتی چند بار دست نویس هم یه چیزایی برای دل خودم نوشتم ولی تا نصفه تایپ کردم بعد هم بی خیالش شدم

دیشب پریشب تو فکر بودم یه دفعه به دلم افتاد این مدلی که من می نوشتم به نظر خودم توفیق می خواست که الان دیگه اون توفیق رو ندارم

به هر حال قصد دارم دوباره شروع کنم کمتر بنویسم اما دیگه این جوری تعطیلش نکنم البته شاید یکی بگه دلت خوشه بابا کی منتظر نوشته های تو بوده . با این همه من دوست داشتم علتشو بیان کنم شاید به درد یکی دیگه هم خورد دنیا رو چه دیدی

خلاصه دوست ندارم تحفه درویش به این زودی تعطیل بشه

فعلا همین بسه تا بعد

یا حق

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:14 توسط درویش| |


Design By : Night Skin